جمعه 24 مرداد 1399   12:44:07
شهدا و ایثارگران

زندگینامه امیر سرلشکر خلبان پرویز ذببیحی

شهید پرویز ذبیحی

شهید در یک نگاه

خلبان هواپیمای اف- 5  

تاریخ شهادت

  جمعه، 1359/08/23  Friday, November 14, 1980                   


درجه درحین مأموریت: ستوان‏یکم

رسته: خلبان

نام : پرویز

نشان: ذبیحی اتر‏کله

تاریخ تولد: 25/12/1326

محل تولد: قائم شهر

تاریخ استخدام: 15/09/1350

عنوان تخصصی: معلم خلبان

تاریخ شهادت: 23/08/1359

نحوه شهادت: اصابت موشک

وضعیت تأهل: متأهل

تعداد فرزند: 2 فرزند

کابین‏عقب: ندارد

سروان شهید خلبان پرویز ذبیحی اترکله

زندگینامه

 شهید خلبان پرویز ذبیحی اترکله در بیست و پنجم اسفند ماه سال 1326 در قائم شهر از توابع استان مازندران در خانواده مومن ومتقی دیده به جهان گشود پدرش برارگل از کشاورزان ساده و بی آلایش بود که خود را وقف تربیت فرزند نمود. وی پس از گذراندن تحصیلات ابتدائی و متوسطه در تاریخ 15/09/1350 به استخدام نیروی‏هوایی ارتش درآمد.پس از 21 ماه تمرینات نظامی و فراگیری زبان انگلیسی و پرواز های مقدماتی با هواپیمای پایپرو/ و (بونانزا) و انجام پرواز/ سلو/ مستقل برای تکمیل دوره پرواز و پرواز با هواپیماهای پیشرفته عازم پایگاه هوایی اوکلاهمای آمریکا شد. پس از پرواز با هواپیماهای آموزشی ت۴۱ و جت، ت۳۷ و در میان دانشجویانی ملیت‏های مختلف و پرواز با جت مافوق صوت ت ۳۸ به دریافت نشان خلبانی مفتخر و به ایران بازگشت.و به جمع خلبان هواپیمای اف- 5 در پایگاه پنجم شماری پیوست.

 با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق به میهن‏اسلامی این شهید گرانقدر همانند دیگر خلبانان قهرمان به دفاع از کشور پرداخت و پس از چند پرواز عملیاتی برون مرزی و گشت‏هوائی در تاریخ 22/08/1359 در یک عملیات برون مرزی در منطقه شمال شرق موصل عراق هواپیمایش مورد اصابت جنگ افزارهای پدافندی دشمن قرار گرفت و به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

 گزارش رویداد

سرهنگ فرزانه طی گزارشی به مسولان امرمی‏نویسد

در ساعت 10 صبح روز جمعه بیست و سوم آبان ماه سال 1359 به گردان21 پایگاه دوم شکاری به خلبانی ستوان یکم ذبیحی هواپیما اف- 5 به شماره 7122 در موقعیت شماره 2 دسته چهار فروندی/ چنگیز– تانکو/ مأموریت مخصوص(برون مرزی) داده شد وی دراین مأمورین پس از انهدام هدف در مراجعت یک ایستگاه رادار و سپس پاسگاهی را مشاهده نمودکه با مسلسل به آن تیراندازی می‌کند ازانجا که ارتفاع هواپیما در موقع تیراندازی کم بوده ولذا جلوتر از هدف بوسیله توپ 57 میلی‏متری مورد اصابت قرار گرفته و در موصل سقوط می‌کند انفجار هواپیمایش پس از سقوط، توسط شماره 4 دسته پروازی/ مصطفی اردستانی/ مشاهده و تأیید می‏شود متاسفانه ایشان فرصت اجکت کردن را نیز نیافته است  / /شرح کامل سانحه


یکی از شاهرگ های اصلی عراق، شهر موصل بود. در این شهر پایگاه هوایی موصل و همچنین مخازن سوخت قرار داشت. پایگاه هوایی موصل بارها مورد تاخت و تاز تیزپروازان نیروی هوایی قرار گرفته بود ولی مخازن سوخت هیچ وقت به طور کامل منهدم نشده و در تمامی حملات خسارت وارده بسیار جزئی بود. حتی در یک عملیات، هدف همین مخازن بود که به دلیل استتار و ابهام انگیز بودن محل قرارگیری، خلبانان نتوانستند آن جا را پیدا کنند. از آن جا که این مجموعه برای عراق بسیار مهم بود و در واقع یکی از شاهرگ‌های حیاتی به حساب می‏آمد، از سوی دشمن بسیار خوب محافظت می‌شد به طوری که سرتاسر این منطقه توسط موشک های سام 2 و 3 و 6 و پدافند هوایی قدرتمند پوشش داده می‌شد. در حملات قبلی، نیروی هوایی ارتش جمهوری‏اسلامی ایران، سه تن از بهترین خلبان‏های خود را به نام‌های شهید خلبان "علی اقبالی"، شهید خلبان "اسدالله بربری" و شهید ابراهیم "دلحامد" را بر فراز موصل از دست داده بود و خلبانان نیروی‏ هوایی به این منطقه "لانه زنبور" می‌گفتند.

هدف شمال شرق عراق مخازن سوخت موصل     

از سوی فرماندهی نیروی‏هوایی دستوری ابلاغ شد که بر مبنای آن طرحی پی‏ریزی شود و به هر نحو ممکن، این مخازن منهدم شوند. زیرا با انهدام این مجموعه، عراق عملا در سوخت رسانی به هواپیماها و تجهیزات زمینی خود با مشکل روبه رو می‏شد.

طراحی و برنامه ریزی عملیات آغاز می شود         

کار بر روی این عملیات آغاز گردید و طراحان اتاق جنگ نیروی‏هوایی مشغول طراحی نقشه حمله شدند. در این عملیات سه چیز از اهمیت فوق‏العاده‌ای برخوردار بود:

برق آسا بودن عملیات، سبک بودن هواپیماهای شرکت کننده، سکوت مطلق رادیویی در کنار این سه اصل، باید طوری عمل می‏شد که دشمن کاملا غافلگیر شود. پس برای اجرای این عملیات باید نقشه، علائم و مختصات به صورت دقیق محاسبه می‌شد تا در هر شرایط جوی، خلبانان بتوانند مکان مورد هدف را شناسایی و سپس منهدم سازند. نکته دیگر استفاده از تعداد جنگنده‏ها، برای کاهش وزن بود در عین حالی که می‏بایست هدایت جنگنده‏ها را بهترین و ماهرترین خلبانان نیروی‏هوایی ارتش‏جمهوری اسلامی ایران بر عهده می‏گرفتند زیرا به دلیل حساسیت بالای منطقه و همچنین محافظت شدید آن، باید احتیاط می‌شد.

شرح عملیات

ابتدا مقرر شد توسط یک فروند آراف-4 شناسایی از منطقه مورد نظر عکس‏برداری‏های لازم انجام شود، سپس 4 فروند اف- 5، هر کدام مسلح به چهار بمب در سکوت کامل رادیویی آن جا را در هم بکوبند. براساس طرح، پایگاه‏های مبدا نیز مشخص شد. حال عملیات می‏بایست با رعایت اصول کامل حفاظتی انجام بپذیرد.

مرحله اول عملیات: پرواز شناسایی

یک فروند فانتوم شناسایی "آر- اف-4" نیروی‏هوایی ارتش‏جمهوری اسلامی ایران از یکی از پایگاه‏های نیروی‏هوایی جهت شناسایی منطقه مورد نظر با حفظ اصول حفاظتی کامل به پرواز درآمد. در نزدیکی مرز، فانتوم ارتفاع خود را کم کرده و از لا به لای دره‌ها گذشته و وارد خاک عراق می‌شود. خلبان با سرعت به سمت هدف پیش می‌رود و بعد از رسیدن به آن، ابتدا با سرعت از روی آن رد شده و یک سری از عکس‏های لازم را تهیه می‌کند. سپس با گردشی مجدد، ارتفاع خود را به پایین ترین حد ممکن رسانده و با ارتفاع حدود 9 متری از سطح زمین به هدف نزدیک شده، از روی آن می‌گذرد و عکس‌های لازم را تهیه می‏کند. دشمن که تازه متوجه هواپیمای ایرانی شده است، بی‏امان به سمت آن شلیک می‏کند که خوشبختانه خلبان با مهارت، مانع اصابت گلوله‏های ضد‌هوایی می‏شود. بعد از اتمام عملیات، خلبان ارتفاع هواپیمای خود را حفظ کرده و با قراردادن موتور هواپیما در حالت پس‏سوز (در این حالت بنزین از لوله‏ای با سوراخ‌های ریز به درون موتور جنگنده پاشیده و آتش می‌گیرد. در نتیجه سرعت هواپیما افزایش می‌یابد) با حداکثر سرعت و با ارتفاع کم، سمت خود را به سوی مرزهای ایران طی می‌کند. خوشبختانه به دلیل ارتفاع کم، سبک بودن و همچنین سرعت بالا، هواپیماهای دشمن موفق به رهگیری هواپیمای شناسایی نمی‌شوند و خلبان به سلامت به پایگاه مبداء باز می‌گردد.

مرحله دوم: مشاهده عکس‌ها، تطبیق و نهایی شدن طرح عملیاتی       

پس از اتمام عملیات شناسایی و تهیه عکس‌های هوایی لازم، طرح عملیات با توجه به عکس‏ها برنامه ریزی می‌شود. در عکس‏های گرفته شده، مخازن کاملا مشخص بود، هدف در کنار پایگاه و در جنوب شرقی شهر موصل قرار داشتند. اینک کار طرح ریزی و برنامه‌ریزی به اتمام رسیده است. تصمیم بر این گرفته می‌شود که این عملیات توسط پایگاه هوایی تبریز انجام پذیرد، لذا طرح عملیات به صورت محرمانه به پایگاه هوایی تبریز ارسال می‌شود.

انهدام مخازن سوخت          

فرمانده و معاون عملیات پایگاه بعد از مطالعه طرح عملیات، زنده یاد سرتیپ خلبان "محمد دانشپور" یکی از بهترین و ماهرترین خلبانان نیروی‏هوایی به عنوان لیدر دسته پروازی انتخاب می‏شود. مرحوم دانشپور با توجه به حساسیت عملیات، 3 نفر از برجسته‏ترین خلبانان را از جمله خلبان "یدالله شریفی‏راد"، ستوانیکم "پرویز ذبیحی" و ستوانیکم  "مصطفی اردستانی" را برای انجام عملیات انتخاب می‌کند و به آنان تأکید می‌کند که در صورت عدم آمادگی برای انجام مأموریت اعلام نمایند تا از همکاران دیگر که تمایل دارند اقدام شود که در پاسخ به خواسته لیدر همگی با اشتیاق کامل جواب مثبت دادند. بعد از موافقت، دانشپور اعلام می‌کند که هیچ کس نباید از موضوع، محل و هدف.عملیات مطلع شود. سپس مقرر شد که روز بعد یعنی جمعه بیست و دوم آبان ماه سال 1359 راس ساعت 10 همگی در اتاق بریفینگ (اتاق توجیه قبل از پرواز) پایگاه حضور یابند.

پیش به سوی هدف  

ساعت 10 صبح روز 23 آبان ماه، دانشپور بریفینگ را آغاز نمود. کلیه ملاحظات از هنگام پرواز تا هنگام بازگشت بازگو شد، همچنین مشکلات احتمالی نیز مرور شد. دانشپور ذکر کرد به دلیل این که پدافند این منطقه خیلی قوی است و احتمال می رود که از سوی رادارهای دشمن شناسایی شویم، سکوت مطلق رادیویی در کل مسیر رفت و برگشت الزامی است. به همین دلیل بار دیگر به دقت مختصات محل، مورد ارزیابی قرار گرفت و به سوالات نیز پاسخ داده شد تا نیازی به مکالمه رادیویی نباشد. شماره‌های پروازی هم مشخص شد:          

آرایش پروازی به شرح ذیل مشخص شد

 سرهنگ دانشپور به عنوان لیدر دسته، شماره 1 ستوان ذبیحی شماره 2، شریفی‏راد شماره 3 و ستوان اردستانی شماره 4 دسته تعیین شدند هر چهار فروند روی باند قرار
می‏گیرند و با استفاده از علائم، سه فروند دیگر آمادگی خود را به لیدر دسته اعلام می‌کنند. پس از لحظاتی جنگنده ها پرواز می‌کنند و در ارتفاع 12000 پایی قرار می‌گیرند. جنگنده ها با ارتفاع کم به سمت شمال به پرواز ادامه داده و از مرز گذشتند. مسیر به شکلی بود که جنگنده‏ها می‏بایست در ارتفاع پایین از میان دره‏ها بگذرند. در این هنگام جنگنده‏ها در ارتفاعات شمالی عراق در میان دره‏ها بودند و آرایش خود را نیز به شکل خطی (پشت سر هم) تغییر داده. و در بعضی از نقاط به دلیل تنگی دره مجبور بودند هواپیما را کج کنند تا بال‌ها با صخره برخورد نکنند. بعد از اتمام کوه‏ها جنگنده‏ها با گردشی خود را در مسیر پایگاه قرار دادند.

بمباران هدف در حدود سه مایلی پایگاه، لیدر دسته، فرمان پاپ (اوج گرفتن و سپس شیرجه زدن بر روی هدف) را صادر می‏کند. ابتدا خود و به دنبال آن شماره 2 تا ارتفاع 9000 پایی اوج گرفته و بر روی هدف شیرجه می‏روند. در همین لحظه شماره 3 و 4 نیز شروع به اوج گرفتن می‏کند. شماره1 و2 هدف‏ها را با دقت هرچه تمام تر منهدم می‌کنند. چون فاصله زمانی بین دو دسته بود آتشی که از بمباران دسته اول به پا شده بود توسط دسته دیگر کاملا قابل مشاهده بود. سپس شماره 3 و به دنبال آن شماره 4 روی هدف شیرجه می‏روند و بمب‏های خود را تخلیه می‏کنند. عملیات تا این لحظه کاملا موفق است. مخازن بزرگ نفت همگی در آتش می‏سوزند. جنگنده ها با مانورهای بجا، سعی می‌کنند که از مهلکه فرار کنند زیرا پدافند دشمن بی هدف به هر سوی آنان تیراندازی می‌کنند.       به همین جهت اولین اشتباه رخ داد. طبق قرار قبلی جنگنده ها باید به سمت شمال پرواز می‌کردند، ولی شماره 2 به اشتباه به سمت شرق پرواز کرد و برای رهایی از دست پدافند، هواپیمای خود را نیز در حالت پس سوز قرار داد. شماره 4 تلاش می‏کند تا به او برسد و به ناچار سکوت را شکسته و فریاد می زند:         
- شماره 2 کجا میری؟ مسیر سمت شماله، اشتباه می‏ری...    
در این لحظه لیدر دسته،در رادیو اعلام می‏کند:      
- سکوت رادیویی را حفظ کنید        
شماره2 که متوجه اشتباه شده بود، بلافاصله مسیر خود را به سمت شمال اصلاح کرد.

ذبیحی پروازی جاودانه آغاز می‏کند  

در راه بازگشت شماره 2 متوجه پاسگاه مرزی می‏شود و به سمت آن شیرجه رفته و شروع به تیراندازی می‌کند. در همین حال چون به وجد آمده بود، مرتب از پشت رادیو فریاد می‏زد و خوشحالی می‌کرد. که شماره 4 به او می‌گوید اشتباه زدی به هدف نخورد. در همین لحظه ناگهان دو شبح از دور مشاهده شدند. شماره4 متوجه شده و اعلام می‏کند: ذبیحی، هواپیمای عراقی، بزن روی پس سوز و فرار کن. 

با اعلام شماره 4 (شهید اردستانی) شماره1 و 3 (دانشپور و شریفی) همگی باک‏های سوخت خارجی را برای سبک شدن هواپیما رها می‌کنند و هواپیما را در حالت پس سوز قرار می‌دهند چون مهماتی برای مقابله با میگ‏های عراقی نداشتند. ذبیحی نتوانست سریعا عکس‏العمل نشان دهد و متاسفانه مورد هدف موشک میگ عراقی قرار می‌گیرد و همچون قطعه‏ای آتش به زمین برخورد می‏کند. شهید ذبیحی به خاطر این که ارتفاع کمی از سطح زمین داشت و همچنین متلاشی شدن هواپیمایش، متاسفانه فرصت پریدن از هواپیما را نیز پیدا نکرد.او همراه با هواپیمایش با زمین برخورد کرد ولی خود پروازی دیگر را آغاز کرد و به عرش رفت و جاودانه شد.

تعقیب تا ترکیه         

میگ‌ها با سرعت شروع به تعقیب هواپیماهای ایرانی می‌کنند. هر سه خلبان به دلیل نزدیکی میگ‌ها و همچنین نداشتن سوخت کافی، به سمت مرز ترکیه پرواز می‌کنند. لحظاتی بعد درحالی که دانشپور از مسیر دیگر به سمت ایران در حرکت بود، شریفی و اردستانی خود را به مرز ترکیه می‏رسانند که بلافاصله به سمت ایران گردش می‌کنند چون هر چند از دست میگ های عراقی خلاصی پیدا کرده بودند، ولی دو خطر آنها را تهدید می‏کرد. اول هدف قرار گرفتن توسط موشک‏های زمین به هوای ترکیه و دوم اتمام سوخت هواپیما به خاطر استفاده از پس سوز. در حالی که هر جنگنده با چشم قادر به مشاهده دیگری نبود، در ارتفاع کم به مسیر ادامه دادند ولی متوجه شدند که با این حالت هرگز به ایران نخواهند رسید؛ لذا یکی از خطرها را پذیرفته و ارتفاع را زیاد کرده و به سوی ایران حرکت کردند. حسن این کار این بود که در ارتفاع بالا، هواپیما سوخت کم تری مصرف می کند. علاوه بر آن در صورت اتمام سوخت، مسافتی بیشتر را می‏توان طی کرد و امکان زنده بودن خلبان نیز در هنگام خروج اضطراری بیشتر می‌شود.

         
فرود اضطراری در ارومیه       

تا پایگاه تبریز نزدیک به 120 مایل راه بود. در حالی که جنگنده ها سوخت برای طی 80 مایل بیشتر نداشتند. با نزدیک شدن به مرز هر کدام در شرایط اضطراری قرار می‏گیرند و تصمیم می‌گیرند که در نزدیک ترین پایگاه به مرز رفته و در آن جا فرود بیایند. با تماس با رادار این کار میسر می‏شود و رادار اعلام می‏کند در فرودگاه ارومیه فرود بیایید.

سرانجام دو جنگنده با فاصله زمانی کمی از مرز می‌گذرند. در حالی که در این لحظه میزان سوخت باقی مانده آنها حدود 300 پوند می‌باشد. در این هنگام دانشپور از اردستانی که نزدیک تر به شهید ذبیحی بود از حال او جویا می‏شود که به دلیل اضطرابی که در صدای اردستانی بوده منصرف می‌شود و او نیز می‌گوید در ارومیه فرود بیایید. چون هر لحظه امکان سقوط هواپیما به دلیل تمام شدن سوخت می‏رفت، تقاضا می‌کنند که از جهت مخالف روی باند بنشینند که موافقت می‏شود. در این زمان هواپیمای اردستانی 150 پوند بنزین و هواپیما  شریفی 100 پوند بنزین بیشتر نداشت و این درحالی بود که حداقل سوخت لازم برای یک هواپیما 600 پوند است. ابتدا اردستانی در فرودگاه ارومیه فرود می‌آید و دقایقی بعد  شریفی نیز فرود می‏آید. بعد از سوختگیری، هر دو جنگنده به سمت پایگاه تبریز پرواز می‌کنند. به محض رسیدن به پایگاه تبریز، دانشپور به استقبال آنها می‌آید. آنها که از موضوع شهید شدن ذبیحی اطلاع نداشتند، پرسیدند:    
- چی شده؟

که ماجرا توسط اردستانی تعریف می‌شود. همگی متاثر می‌شوند و سکوت لحظاتی حکم فرما می‌شود. ولی چاره‌ای نیست ذبیحی سبکبال پرکشیده بود.

پیکر پاک شهید خلبان پرویز ذبیحی 22 سال بعد، همراه با پیکر پاک تعداد دیگری از خلبانان شجاع از جمله شهیدان دوران، اقبالی، بربری، افشین آذر، جهانشاهلو و... به میهن اسلامی‏مان بازگشت. سرتیپ خلبان عبدالحميد نجفى از همرزمان شهيد ذبيحى از دوستى و همنشينى و دوران تحصيل در امريكا مى‌گويد: «پرويز در اوكلاهما درس مى‌خواند و من در پايگاه شپار تگزاس بودم كه در ۱۵۰ كيلومترى پايگاه اوكلاهما بود. اصولاً ايرانى‏ها را يك جا نمى‌گذاشتند. براى اين كه زبان ياد بگيريم. در اوكلاهما هفت خلبان ايرانى بودند كه دو نفر از آن‏ها پرويز ذبيحى و مصطفى اردستانى با من دوست بودند و اتفاقاً هر دو شهيد شدند.

در امريكا رابطه خوبى با استادان داشتيد؟   

ما جزو پيمان سنتو بوديم و بايد رابطه خوبى با استادان برقرار مى‌كرديم تا بتوانيم دوام بياوريم. چون كلاً تعداد محدودى را سالانه مى‏پذيرفتند و براى هر دانشجو هم ۲۰۰ هزار دلار بورسيه مى‌گرفتند و هر كسى كه يا بدنش توان نداشت يا مى‏ترسيد و يا درس نمى‌خواند و به هر دليلى درس را نيمه كاره رها مى‌كرد و بر می‌گشت، اين ۲۰۰ هزار دلار به سرمايه دولت امريكا اضافه مى‌شد. به همين دليل بود كه ما با جديت درس مى‌خوانديم. تمرين‏ها را انجام مى‌داديم و سعى مى‌كرديم از هيچ چيز نترسيم و درس را با موفقيت تمام كنيم. كلاس‌هاى آشنايى با سيستم هوا و فضا، سيستم هوانوردى، آزمايش چتربازى، پرواز شكارى تاكتيكى و پرواز با هواپيماى جت داشتيم.

چه سالى به امريكا رفتيد؟   

سال 1351 بود كه چهار سال هم درس خوانديم و سال ۵۵ درسمان تمام شد. بعد از فارغ‏التحصيلى هم، دوره مقدماتى تاكتيكى رزمى ديديم كه چهار ماه طول كشيد. بعد تقسيم شديم به پايگاه هاى نيروى هوايى ايران.

براى نماز و روزه مشكلى نداشتيد؟

 كسى با اين عقايد مخالفت نمی‏کرد؟ آن سال‏ها خيلى با اسلام مخالفت مى‌كردند. ما اگر مى‌خواستيم روزه بگيريم بايد بدون سحرى خوردن اين كار را مى‌كرديم. نمى‏شد چراغ روشن كنى و خواب بقيه را به هم بزنى. اگر چه ما كار خودمان را مى‏كرديم. پليس نبايد مى‌ديد كه ما نماز يا دعاى سحر مى‌خوانيم. چون بدون درك از دين اسلام، اين طور برداشت مى‌كردند كه عصبى شده‌ايم و مى‌خواهيم جو تشنج ايجاد كنيم. به همين دليل مى‌توانستند به دانشكده گزارش بدهند و مشكلاتى را براى ما ايجاد كنند. مثل اين كه بخواهند از ما حق توهش بگيرند. امريكايى‌ها زود آتو مى‌گرفتند.

شهيد ذبيحى چه طور؟

ايشان با مخالفان دين و مذهب درگير مى‌شد؟      

خيلى آرام، كم حرف و بى سر و صدا كارش را مى‏كرد. در محافل عيش و عشرت دانشكده يا پايگاه شركت نمى‌كرد، البته بعد از بازگشت به ايران هم همين وضعيت ادامه داشت. آن زمان فرهنگ غربى در ايران حاكم بود. ذبيحى و همسرش در جشن‏هاى فارغ التحصيلى خلبان‌ها يا شركت نمى‌كردند يا اگر مى‌آمدند خيلى زود مى‏رفتند. به خاطر همين خيلى محروميت ها مى‌كشيد. ولى تحمل مى‌كرد و تن به شركت در سور و بساط ها

نمى‏داد. گاهى لطيفه‏هايى مى‌گفتيم. كمتر قهقهه می‏زد و با لبخندى نشان مى‏داد كه در جمع ما و با ما است.  در جشن‏ها به او مى‌گفتم: ذبيحى چرا غذا نمى‌خورى؟   
مى‌گفت: غذاى اين آدم ها خوردن ندارد. فقط براى حفظ ظاهر به اين مراسم آمده‏ام..

در پايگاه نيروى‏هوايى دزفول هم نمازش را مى‌خواند. نبايد در موقع پرواز روزه بگيريم. ولى ذبيحى اغلب روزه مستحبى مى‌گرفت و به كسى نمى‌گفت كه مبادا وادارش كنند روزه‏اش را بشكند. در سر در تالار نيروى‏هوايى تابلو «ورود اشخاص با حجاب ممنوع» زده شده بود. پرويز با همسرش مى‌آمد و همسرش حجاب كامل داشت. خودش را سرباز رژيم نمى‌دانست و براى اعتقادات ناسيوناليست مذهبى (وطنى پرستى) در ارتش زمان شاه كار مى‌كرد. وقتى براى مناسبت‏ها كه فكر مى‌كنم يكى از آن ها چهارم آبان ماه و تولد وليعهد بود رژه مى‏رفتيم، ذبيحى خودش را به بيمارى مى‏زد يا مى‌گفت «زنم مريض شده و بايد بروم منزل.» و نمى‌آمد.

در بحث‌هاى سياسى ضد رژيم شركت مى‌كرديد؟  

اين سرگرمى و يا ضرورت وجود ما در پايگاه بود. وقتى بيكار بوديم و در پايگاه دور هم جمع مى‌شديم، بدون استثنا بحث‏هاى سياسى و مذهبى شروع مى‌شد. پرويز خيلى منطقى بود. سعى مى‌كرد همه را مجاب كند. با شهيد اردستانى از خيانت‌هاى احزاب حرف مى‌زدند. آن زمان حزب خلق مسلمان،كومله، منافقين و بعضى‏ها كه خود را مريد فرقه‏هاى مختلف سياسى و عقيدتى معرفى مى‏كردند، جو بدى ايجاد كرده بودند. او با جسارت عقيده‏اش را مى‏گفت. طاقت شنيدن عقايد مخالف را هم داشت. خوب را از بد تشخيص مى‌داد. نيت افراد را مى‏فهميد. وقتى توى پايگاه بوديم با هم شوخى مى‌كرديم و مى‌خنديديم. اگر وفات ائمه يا عاشورا و تاسوعا بود، مى‌گفت: شوخى نكنيد. اگر كسى ترانه اى گوش مى‌كرد، ضبط را خاموش مى‌كرد و مى‌گفت: به خاطر من ضبط روشن نكنيد. بعد مى‏خنديد و مى‌گفت البته ثوابش براى خودتان است. وقتى توى اتومبيلش مى نشستيم كه با هم جايى برويم، راديو را روشن مى‌كرد. نوار ترانه يا موسيقى گوش نمى‌كرد. وجودش مثل چتر حمايتى بود همه در كنارش احساس آرامش مى‌كردند. براى خلبان‏هاى ديگر حكم مرشد را داشت. دورش جمع مى‏شدند. هر كس عقيده‏اش را مى‌گفت. بعضى ها عقايد سوسياليستى و كمونيستى داشتند و يا از مجاهدين خلق بودند، اعلاميه و كتاب مى‌آوردند كه عقايدشان را توجيه كنند ولى پرويز فقط صحبت مى‌كرد.

 وقتى از امريكا به ايران برگشتيد به چه شكل در نيروى‏ هوايى مشغول شديد؟

خلبان‏هاى عادى وارد گردان پرواز می‌شدند و با توجه به علاقه و استعدادى كه داشتند رتبه بندى مى‏شدند. پرويز از همان ابتدا گروهى را فرماندهى مى‌كرد. خلبان گروه بود. تجربه‌اش كه رفت بالا ليدر چهار و ليدر سه شد. ليدر سه و فرمانده دسته شده بود و در ماموريت‏هاى سخت گنجانده مى‏شد. ليدر يك و دو، فرمانده چند فروند هواپيما بود. ذبيحى چهار هواپيما را فرماندهى مى‏كرد، قبل از پرواز هر خلبانى به خدا يا ائمه متوسل مى شود. پرويز هم آيت الكرسى مى‌خواند قرآن را مى‌بوسيد و مى‌رفت توى هواپيما. هر چه می‌گذشت انگار روحش صيقلى تر مى‌شد. حتى با مداد و كاغذ اداره، مطلب شخصى‌اش را نمى نوشت. از جيبش خودكار و كاغذ در مى‏آورد. مى‌گفتيم روى ميز هست. مى‌گفت: آن مال من نيست. از تلفن اداره اگر زنگ مى‌زد، پولش را در صندوق فرمانده می‏انداخت تا حلال باشد. نديده بودم كه ماشين اداره را استفاده كند. حتى همسرش سوار اتوبوس رايگانى كه در پايگاه بود و ساكنين از آن استفاده مى‌كردند، نمی‌شد.

 شده بود كه در عملياتى همراه ايشان باشيد؟

موقع عمليات، آن قدر آرام بود كه انگار مى‌خواست به يك مهمانى برود. روى هدف مى رفت. آن را مى‏زد و فشنگ‏هاى باقى مانده را سر راه به عراقى‌ها مى‌زد. قبل از پرواز چيزى نمى‌خورد. مى‌گفت سيرم. نمى‌گفت روزه است. ولى بعدها دانستيم كه اغلب روزه دار است. جلو چشم ما قرآن نمى‌خواند وى در اتاقك آلرت كه آمادگى قبل از پرواز بود، مى‌ديديم كه گوشه‏اى نشسته و قرآن ‌مى‌خواند. وقتى شهيد اردستانى كنارش بود با صداى بلند قرآن تلاوت مى‌كردند. وقت نماز ديرتر از همه مى‏آمد و با سربازها در يك رديف مى ‏ايستاد كه در رديف‏هاى جلو و با فرماندهان نايستد. از روز اول جنگ هم هميشه در برنامه و از داوطلبين بود. به شوخى به او مى‏گفتيم مردن كه التماس ندارد. مى‌خنديد و مى‌گفت: امام دستور داده كه به دشمن مهلت ندهيم.بعضى روزها دو سه بار مى‏رفت عراق مى‌گفتيم: چه خبر است؟ بگذار چيزى گير ديگران هم بيايد. می‌گفت: موتورم تازه گرم شده. در عمليات‌ها نديدم كه از هدفش منحرف بشود و هيچ وقت نشنيدم كه از پدافند به ترسد و هميشه معتقد بود كسى كه او را بلند كرده، سالم به زمين مى‏رساند. مى‌گفت: نوبتم كه بشود حتى يك لحظه هم نمى‏توانم قسر در بروم. روزهاى اول جنگ هشت فروند هواپيماى عراقى آمده بودند آسمان اروميه. مسیر گشت ذبيحى از لب درياچه اروميه تا مهاباد بود. با آن ها درگير شد. چهار فروند از آن ها تراكتورسازى و رادار و پايگاه را زدند. پرويز جلو آن ها را گرفت كه به ناچار بمب‏ها را در بيابان ريختند و برگشتند كه همان روز هم از طرف فرمانده تشويق شد.

 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ