جمعه 24 مرداد 1399   12:54:11
شهدا و ایثارگران

به یاد سرلشکر خلبان شهید غفور جدی اردبیلی


"عشق عاشورایی"

 ماه محرم که از راه می رسید،مثل خیلی از بچه های هم سن وسالش بیشتر وقتش رو در تکیه محلشون سپری    می کرد. با چند نفر از دوستا وبرادرهاش روزها قبل از شروع ماه محرم در برپایی خیمه عزای امام حسین(ع) کمک می کرد وساعتهای زیادی رو تا آخر شب تلاش می کرد تا فضای تکیه رو با   پرچم های عزا وپارچه های مشکی آذین کنن.

عشق ومحبت آقا تو قلبش از همون بچگی ریشه کرده بود. اینها همه به واسطه این بود که توی شهر ومحلشون ماه محرم که می رسید یکپارچه شور وعشق حسینی همه جا رو فرا می گرفت وتمام کوچه ها وخیابونها سیاه پوش می شد.

همین عشق و علاقه باعث شده بود که وقتی در آمریکا داشت دوره آموزش خلبانی را طی می کرد، تو ماه محرم به خونه زنگ می زد و می گفت که گوشی رو به سمت صدای عزاداری که از بلندگوی مسجد محل پخش می شد بگیرن تا دوباره خاطرات اون دوران که توی کوچه پس کوچه های اردبیل ودر هیئت های عزاداری شرکت می کرد براش زنده بشه.انگار با شنیدن این صدا ،ساعت ها  از خود بی خود می شد .رنگ ولعاب آمریکا توسالهای  46 تا 48 نیز هرگز باعث نشد که ذره ای از علاقه غفور به دستگاه اهل بیت وامام حسین(ع) وبه خصوص علاقه اون به قمر بنی هاشم(ع) کم بشه.

غفور در سال 1324 در محله چراغ علی اردبیل متولد شد. پدر غفور که شخصیتی مذهبی و ساده داشت درس گذشت و مردونگی رو خوب به اون آموخته بود.

 

"آینده ای روشن"

 اون سالها غفور مثل خیلی از جوونهای هم سن وسالش علاقه شدیدی به پرواز وخلبانی داشت وهمین باعث شد که در سال 1342 به استخدام نیروی هوایی ارتش در بیاد.این  جوان اردبیلی که سالهای سختی رو پشت سرگذاشته بود، با درایت وهوشمندی که دروجودش بود همه مراحل آزمون ورودی خلبانی روبا موفقیت سپری کرد وپس از طی دوره های مقدماتی پرواز ، برای طی دوره تکمیلی به کشور آمریکا اعزام شد.

در سال 1349 غفور با دریافت مدرک خلبانی از پایگاه وب در شمال ایالت تگزاس، به ایران بازگشت ودوره خلبانی کابین عقب وکابین جلو با هواپیمای اف 4 رو تا سال 1351 در پایگاه هوایی مهرآباد طی کرد وبرای ادامه خدمتش در نیروی هوایی به پایگاه هفتم شکاری شیراز منتقل شد.

حالا دیگر غفور خودش را خلبانی ماهر و ورزیده می دید که باید عمر وزندگیش رو برای دفاع از وطنش وقف کنه. او به خوبی می دونست که با هزینه مردم موفق به طی دوره های خلبانی شده وباید برای همین مردم وکشورش خدمت کنه.

سالهایی که غفور در شیراز خدمت می کرد، با فرا رسیدن ماه محرم شور واشتیاقی وصف ناشدنی وجودش  رو فرا می گرفت وسعی می کرد که خودش رو به زادگاهش اردبیل برسونه ودر مراسم مذهبی اونجا شرکت کنه. شاید در تصور خیلی از فامیل ومردم محل این بود که چون غفور در ارتش خدمت می کنه، وبه خاطر جو حاکم وخفقانی که در اون سالها در ارتش وجود داشت دیگه زیاد در این مراسم ها شرکت نخواهد کرد اما با  شروع مراسم عزاداری  وراه اندازی هیئت، می دیدن که جلوتر از همه در برپایی خیمه عزای امام حسین (ع) حضور داره.

سال 52 از راه رسید. غفور در پایگاه هفتم شکاری شیراز خدمت می کرد. در یکی از روزها ماموریتی پروازی به او محول شد که در این ماموریت ستوان شیرچی به عنوان خلبان کابین عقب او را همراهی می کرد. بعد از بلند شدن هواپیما از روی باند پروازی وقرار گرفتن در دل آسمان، دقایقی بعد متوجه نقصی فنی در هواپیما شدند. کنترل هواپیما بسیار سخت شده بود وبه همین خاطر ستوان شیرچی با انجام عملیات اجکت از هواپیما جدا شد.تمام فکر وذکر غفور این بود که بتواند کنترل هواپیما را به دست بگیرد. همه چیز به سرعت               می گذشت وهر آن سقوط هواپیما قطعی بود.اینجا بودکه توسل وتجربه غفور او را از این مهلکه نجات داد ، هواپیما دوباره در کنترل غفور در آمد. ودر مقابل چشم همه فرماندهان وناظران، هواپیما به آرامی در باند پروازی آرام گرفت.بعد از این حادثه همه نگاهها به غفور به عنوان یک خلبان ماهر وباتجربه تغییر کرد.

علاقه وپشتکار غفور برای کسب تجربیات پروازی ومهارت های نظامی باعث شد که دوره امنیت پرواز ودوره هنر آموزگاری هواپیمای اف 4 را تا سال 1356 در آمریکا طی کند وپس از کسب تجربیات ومهارت ها بخش مهمی از خدمت خود را در پایگاه ششم شکاری بوشهر به عنوان رئیس دایره امنیت پرواز سپری کرد.

 

"وفاداری به اسلام"

با پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، وبه دلیل وجود شرایط حاکم در کشور، وضعیت داخلی ارتش درحال تغییر وتحول بود.این امر سبب شده بود که عده ای از نظامیان ومتخصصان نظامی بدون هیچ دلیلی از خدمت رها شوند.اگر چه عده ای در تلاش بودند که چهره کارکنان متدین ارتش را نیز تخریب وبه این بهانه شعار انحلال ارتش را سرمی دادند اما درایت وهوشمندی حضرت امام (ره) باعث شد که  ارتش به عنوان بازویی توانمند برای حفظ نظام اسلامی ودفاع از مرزهای ایران باقی بماند.

خلبان غفور جدی اردبیلی  که یکی از خلبانان با تجربه نیروی هوایی به شمار می آمد درلیست کسانی قرار گرفته بود که می بایست از ارتش جدا شود.آن سالها او در پایگاه ششم شکاری بوشهر خدمت می کرد. جنگ که شروع شد غفور در حال جمع کردن و انتقال وسایل منزلش از پایگاه بود.وقتی متوجه شد که جنگ شروع شده بی اختیار یک خشم وناراحتی تمام وجودش را فرا  گرفت.سراسیمه خودش را به دفتر فرماندهی پایگاه رساند.اصلا برای او مهم نبود که چه تصمیمی برای او گرفته اند وچه برخوردی با او صورت گرفته است.تمام فکر وذکرش دفاع از کشورومردمی بود که با هزینه آنها سالهای سال درس خوانده وموفق به اخذ گواهینامه خلبانی شده بود..او به واقع درس وفاداری وشجاعت را در مکتب عاشورا فراگرفته بود.

در آن شرایط حساس،فرمانده وقت نیروی هوایی یعنی شهید فکوری بنا به دستور حضرت امام(ره) به همه پایگاهها ابلاغ کرده بود که اگراز خلبانانی که از نیروی هوایی رها شده اند کسی برای پرواز وشرکت در جنگ داوطلب شد او را بپذیرند. غفور هم مثل خیلی های دیگه ازجمله شهید خلعتبری،شهید دوران و.... یکبار دیگه خودش را در لباس خلبانی دید اما اینبار خیلی فرق می کرد. او می بایست تمام تجربیات وآموخته های این چند سالش را برای دفاع از کشور ومقابله با دشمن به کار می برد.

بعد از عملیات اولین پاسخ در تاریخ 31 شهریورماه 59 توسط نیروی هوایی، عملیات بزرگ کمان 99 یا همان 140 فروندی از کلیه پایگاههای هوایی برعلیه مواضع دشمن در تاریخ یکم مهرماه 59 آغاز شد. غفور جدی اردبیلی نیز جزء یکی از خلبانهای شرکت کننده در این عملیات بود.

جنگ 8 ساله ،عرصه ایثار وفداکاری جوانانی بود که برای دفاع از سرزمین ایران اسلامی سر از پا نمی شناختند.در این میان حس وانگیزه خلبانان بسیار ستودنی بود. خلبان غفور جدی بارها گفته بود که" اگر در راه کشورم شهید بشوم دوست دارم که پرچم  ایران کفنم باشد."

روزهای اولیه جنگ برای نیروی هوایی روزهای سخت ودشواری بود.به واقع بار اصلی جنگ ومقابله با تهاجم دشمن در این روزها به عهده نیروی هوایی بود. انجام پروازهای متعدد از پایگاههای مختلف عرصه را برای دشمن تنگ کرده بود. شجاعت واستقامت خلبانان ایرانی در ماههای اولیه جنگ بسیار زبانزد بود.

 

"روز سرنوشت ساز"

در روز هفدهم آبان ماه سال 59 یک فروند هواپیمای شناسایی آر اف 4  یا همان عکسبرداری هوایی از پایگاه هوایی مهرآباد به سمت منطقه عملیات به پرواز درآمد واز جابجایی دشمن وموقعیت یگانهای عراق در شرق کارون عکسبرداری می کرد.بعداز طراحی یک عملیات بر علیه مواضع دشمن، حملات گسترده ای از زمین وهوا بر علیه دشمن در آن روز آغاز شد.

سرگردخلبان غفور جدی اردبیلی  به همراه کابین عقب خود یعنی ستوانیکم خلجی با یک فروند هواپیمای اف 4 برای بمباران مواضع دشمن که از پیش تعیین شده بود به پرواز در آمدند.این بار غفور حال وهوای دیگری داشت. شاید او  می دانست که این آخرین پروازش هست.لحظه ای که غفور می خواست از باند پروازی به سمت آسمان پرواز کند مثل همیشه توسلی به اهل بیت به خصوص امام حسین(ع) داشت ودر یک چشم به هم زدن مثل یک عقاب آهنین بال در دل آسمان جای گرفت. غفور وقتی بالای سر مواضع دشمن قرار گرفت شروع به بمباران مواضع دشمن کرد.او برای یک لحظه تمام اتفاقات صحنه کربلارا که در روضه ها شنیده بود جلو چشمانش مشاهده کرد.ماموریت غفور که تمام شد  مسیر هواپیما را به سمت پایگاه تغییر داد. اما در یک آن جنگنده غفور تکان شدیدی خورد. اونها متوجه شدند که توسط پدافند هوایی دشمن مورد هدف قرار گرفته اند. عقربه های داخل کابین مدام جابجا می شد وعلامت های هشدار هواپیما روشن وخاموش می شد.صدای ستوان خلجی در کابین پیچیده بود که مدام غفور را صدا می زد که چه کاری باید انجام داد؟ خلبان خلجی به دستور سرگرد جدی هواپیما را ترک کرد. غفور تلاش می کرد که تا  آنجایی که می تواند کنترل هواپیمایش را به دست بگیرد. اما دیگر کار از کار گذشته بود.ارتفاع آنقدر پایین بود که نمی شد کاری  کرد. غفور هم وقتی مطمئن شد که هواپیما در جای امنی قرار گرفته تصمیم به ترک هواپیما گرفت. اما آنقدر ارتفاع پایین بود که سرگرد خلبان غفور جدی اردبیلی به شدت با زمین برخورد کرد و بعد از انفجار هواپیما دریک آن به شهادت رسید.

امروزه بعد از گذشت  سی سال از شهادت آن بزرگ مرد،تندیس او نمادی از جنگنده اش یعنی هواپیمای اف 4 در میدان اصلی شهر اردبیل به عنوان نمادی از غیرت وآزادگی خود نمایی می کند.

 

تهیه وتنظیم: حمیدرضا تندرو



 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ