جمعه 24 مرداد 1399   12:56:40
شهدا و ایثارگران

امام رضا (ع) حاجتم را داد و خودش نذرم را ادا کرد



شهید سرلشکر خلبان محمد صالحی در خرداد 1328 در تهران بدنیا آمد، دوره تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند و با اخذ دیپلم در سال 1347 به دانشکده خلبانی نیروی هوایی راه یافت، دوره مقدماتی پرواز را در ایران گذراند سپس برای ادامه تحصیلات به آمریکا اعزام گردید. در آنجا نیز دوره عالی پرواز را با موفقیت طی کرد و به دریافت نشان خلبانی نائل گردید.

در ایران برای خلبانی با هواپیمای شکاری اف4 انتخاب شد. با وقوع انقلاب اسلامی در براندازی رژیم شاه با امت به پا خواسته هم آواز شد و پس از پیروزی انقلاب در حفظ و نگهداری دستاوردهای آن کوشا بود.

با آغاز جنگ تحمیلی، در عملیات اولین پاسخ برای درهم کوبیدن پایگاه کوت عراق اعزام می گردد ، که در ارتفاع پایین بوسیله پدافند هوایی دشمن مورد هدف قرار گرفت و هواپیمایش با کابل برق فشار قوی برخورد نمود و به عنوان اولین خلبان نیروی هوایی، به همراه شهید سرلشکر خلبان خالد حیدری به فیض شهادت نائل گردید.



از سرنوشت این شهید تا مدتها اطلاعی در دست نبود، تا اینکه بعد از 20 سال، شهادت وی محرز شد.

پس از گذشت سالها در جریان لایروبی رودخانه دجله لاشه هواپیمای شهیدان صالحی و حیدری به دست آمد و در آبان ماه 1391 پس از 32 سال فراق پیکرهای پاکشان به آغوش میهن بازگشت.

مراسم تجلیل از خلبانان شرکت کننده در عملیات «اولین پاسخ» (انتقام) بهانه ای بود تا با تنها یادگار این شهید بزرگوار، به گفتگو بنشینم:

* از پدرتان چیزی به خاطر دارید؟

من باتوجه به این که 3 سالم بود که پدرم شهید شد، خیلی ایشان را یادم نمی آید. اما با توجه به فیلم و عکس هایی که از پدرم داشتیم، همیشه پدر را در ذهنم مرور می کردم، با این عکسها، خاطراتی را در ذهنم مجسم می کردم و همیشه حس می کردم که پدرم همراه من و مادرم است.

* فرزند شهید بودن، آن هم اولین شهید خلبان جنگ چه حسی دارد؟

این اتفاق، احساسات فراوانی به همراه خودش دارد. از احساس حسرت نبود پدر تا آرزوی اینکه ما هم مانند بقیه زندگی کنیم، یک خانواده کامل کنار هم باشیم، اینها را از کودکی تا کنون همیشه با خودم همراه دارم.

در خانواده شهدا، فقدان ستون خانواده، خیلی سخت است، سخت از این جهت که در کلیه مراحل زندگی مثل رفتن به مدرسه، دانشگاه، ازدواج و غیره پدر در کنارت نیست.



* شهید صالحی تا مدتها به عنوان مفقودالاثر شناخته شده بود، تا چند سال منتظر بازگشت پدرتان بودید؟

ما از زمان اسارت تا 20 سال هر روز انتظار بازگشت پدرم را داشتیم، تا 20 سال مطمئن نبودیم که ایشان شهید شده یا زنده هستند.

این انتظار خیلی کُشنده بود، شما تصور کنید یکی از عزیزانتان برای یک ساعت از خانه دور باشد، تا زمانی که به خانه برنگشته، دلشوره دارید که مبادا اتفاقی برایش بیافتد. این یک ساعت دلشوره را در مقیاس بیست سال حساب کنید. ما به اندازه 20 سال از این یک ساعتها انتظار همراه با اضطراب داشتیم و هر روز منتظر خبر بازگشت ایشان بودیم.

زمان آزادی اسرا، مطمئن بودیم که پدرم هم با سایر اسرای خلبان به کشور باز می گردد. حتی خانه را آذین بندی کردیم، به همه خبر داده بودیم و تا روز آخر بازگشت اسرا، همچنان امید داشتیم. ولی باز هم پدر من نیامد.

* جریان بازگشت پیکر شهید محمد صالحی را تعریف کنید.

سال 91 که پیکر پدرم به وطن بازگشت، ماه رمضان بود، ماه رمضان هم در تابستان بود. شب 21 ماه مبارک رمضان، طبق معمول مادرم برای مراسم احیا به مسجد محل رفته بود. من هم در خانه مشغول راز و نیاز با خدا بودم. زمانی که می خواستم دعای جوشن کبیر را بخوانم، حالم خیلی منقلب شد. یک دفعه دلم برای پدرم تنگ شد. آنجا آرزو داشتم که پدرم بود و فقط می توانستم چند کلمه با او صحبت کنم.



مدام به پدرم اعتراض می کردم که چرا رفتی؟ چرا ما را تنها گذاشتی؟ در همان حال که منقلب بودم و گریه می کردم، خوابم برد. دقیق نمی دانم خواب بود یا بیداری، چون خیلی واقعی بود. پدرم را با لباس پرواز دیدم که به سمت من آمد و مرا در آغوش گرفت. سر من را روی سینه خود گذاشت. نشستم و هر دو پای پدر را گرفتم و به او گفتم دیگر نمی گذارم من را تنها بگذاری، حالا که برگشتی دیگر نمی خواهم بروی.

بازوی من را گرفت و گفت: «بلندشو، من برگشتم، فقط تو گریه نکن، تو که گریه می کنی اینجا عرش خداوند می لرزد».

در همین حال بودم که از خواب پریدم، تمام صورتم از اشک خیس شده بود.

یک یا دو ماه بعد از این اتفاق، از فرماندهی نیروی هوایی زنگ زدند منزل ما و گفتند می خواهیم به خانه شما بیاییم. آن زمان، مادرم کسالت داشت. فکر می کردم برای عیادت از مادرم می آیند. وقتی آمدند، گفتند که حامل پیامی برای شما هستیم. اصلاً فکرش را نمی کردم که می خواهند خبر بازگشت پیکر پدرم را بدهند. با این حال چون هنوز شهادت پدرم را باور نکرده بودم، پرسیدم: «از پدرم خبری شده؟»

بعد از کمی مقدمه چینی، جانشین فرمانده نیروی هوایی به من گفت که پیکر پاک شهید محمد صالحی اخیراً در خاک عراق تفحص شده و به میهن اسلامی باز خواهد گشت.

هیچ فرزندی دوست ندارد پیکر پدرش را تحویل بگیرد، اما برای من که همیشه آرزوی آغوش پدر را داشتم، واقعاً یک معجزه بود. خدا را شکر کردم و جریان خوابم را برایشان تعریف کردم.

* پیکر شهید صالحی را بعد از بازگشت به مشهد مقدس هم بردند، خودتان درخواست کردید؟

بچه بودم که برای اولین بار با مادرم برای زیارت امام رضا (ع) به مشهد مقدس رفتیم. مادرم گفت که پدرم به امام رضا (ع) خیلی ارادت داشت و هر نذری که داشت، نذر ایشان می کرد. منم همانجا از امام رضا (ع) خواستم که ضامن ما بشود و پدر را به من برگرداند، نذر کردم وقتی پدرم برگشت، اولین مسافرت به مشهد الرضا برویم.



خیلی برایم جالب بود، وقتی در منزل ما خبر بازگشت پیکر پدرم را آوردند، گفتند ما از شما خواهش می کنیم که به مرز شلمچه برویم و جنازه شهید صالحی را تحویل بگیریم و به اتفاق شما، برای زیارت به مشهد برویم.

آنها اصلاً از این نذر من خبر نداشتند، اما شکر خدا که به این نحو این نذر ادا شد. قطعاً حکمتی در کار بود و لطف امام رضا (ع) که خودش نذرم را ادا کرد.

* قبل و بعد از بازگشت پیکر شهید صالحی برای شما چه تفاوتی داشته؟

همیشه قبل از بازگشت پیکر پدرم، به یادبود پدر می رفتم و با او صحبت می کردم. اعتراض می کردم که من حتی نباید بدانم که تو کجایی؟ همیشه آرزو داشتم پدرم را در آغوش بگیرم. زمانی که پیکر ایشان برگشت، پیکر ایشان را بغل کردم، همان حسی به من دست داد که فرزندی پدرش را بغل می کند.



برای هر دختری خیلی سخت است که بعد از 30 سال چشم انتظاری، با استخوانهای پدرش روبرو شود. اما وقتی من او را دیدم، خدا را شاکر بودم که بالاخره توانستم بند بند پیکر ایشان را ببوسم و به خاک بسپارم.

برای من اینکه پدرم یک مزار واقعی داشته باشد، خیلی مهم بود. از این جهت که دیگر می دانستم و مطمئن بودم که پدرم در کنار من هست و وقتی سر مزارش می روم، حس آرامش عجیبی به من دست می دهد.

ما یک هفته با پدرم بودیم، از شلمچه به مشهد مقدس رفتیم و از آنجا به تهران بازگشتیم، این یک هفته بهترین روزهای عمر من بود، حاضرم تمام عمرم را بدهم تا دوباره آن یک هفته را داشته باشم. این آرزویی بود که از بچگی داشتم که کنار پدر و مادرم باشم. از امام رضا (ع) خیلی ممنونم که حاجت من را داد و آرامش این روزهای خودم را مدیون او هستم.

 

تهیه و تنظیم: حامد آریانی

 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ