جمعه 4 مهر 1399   10:03:22
پاکباز عرصه عشق ـ مجموعه خاطرات شهید سرلشکر منصور ستاری

من می خواهم فرمانده نیروی هوایی بشوم! / نیروی هوایی قدرتمندی می سازم که هواپیما در داخل مملکت ساخته شود



«شهید ستاری در میدانهای جنگ بارها تا مرز شهادت پیش رفت و پیوسته در طلب شهادت بود. او شب و روز نمی شناخت و تمامی لحظات زندگی خود را وقف خدمت به اسلام و نظام اسلامی کرده بود.»

مقام معظم رهبری

 

شهید سرلشکر منصور ستاری در سال 1327 در روستای ولی آباد ورامین دیده به جهان گشود، وی پس از اخذ دیپل در سال 1346 وارد دانشکده افسری شد و در سال 1350 برای گذراندن دوره علمی کنترل رادار به کشور آمریکا اعزام شد. در خلال جنگ تحمیلی طرح ها و ابتکارات زیادی در تجهیز سیستم های راداری و پدافندی به اجرا گذاشت. وی به علت لیاقت و کاردانی و شایستگی در بهمن ماه 1365 با درجه سرهنگی به سمت فرماندهی نیروی هوایی ارتش منصوب شد و تا هنگام شهادت (15 دیماه 1373) عهده دار این مسئولیت بود.

در این بخش قصد داریم شما خوانندگان گرامی را با مجموعه خاطرات و زندگینامه این شهید والامقام که برگرفته از کتاب پاکباز عرصه عشق است، آشنا کنیم.

 

خاطره ای از زبان تیمسار غلامرضا آقاخانی

من با شهید ستاری در دانشکده افسری تحصیل می کردم. ایشان با وجود اینکه یک سال از من جلوتر بودند، اما رابطه نزدیک و خوبی با هم داشتیم.

به یاد دارم، روزی از طرف مجله ماهنامه ارتش آمده بودند و از دانشجویان سال دوم و سوم سؤال می کردند، سؤالاتی از این قبیل که چرا به ارتش آمده اید؟ در آینده چه شغلی را می خواهید در ارتش داشته باشید؟ و یا هدفتان از رسیدن به این شغل چیست؟

هرکدام از بچه ها چیزی می گفتند، آن زمان در دانشکده جوّی حاکم بود که اکثر بچه ها می خواستند رسته پیاده را انتخاب کنند و به آن «عروس جبهه های نبرد» می گفتند. ولی شهید ستاری در پاسخ آن سؤال کننده گفتند:

ـ من می خواهم فرمانده نیروی هوایی بشوم!

وقتی گزارشگر علت و انگیزه را از ایشان پرسید، دقیقاً این جمله را فرمودند:

ـ اقتدار هر مملکتی در ارتش آن است، و اقتدار هر ارتشی در نیروی هوایی آن.

گزارشگر پرسید:

ـ اگر شما فرمانده نیروی هوایی بشوید چه کار خواهید کرد؟

ایشان جواب دادند:

ـ نیروی هوایی قدرتمندی می سازم که هواپیماهایش در داخل مملکت ساخته شود.

تیمسار ستاری، این حرفها را زمانی می زدند که نوزده سال بیش نداشتند و اصلاً معلوم نبود که به کدام یک از نیروهای سه گانه ارتش فرستاده خواهد شد. پس از پایان دوره دانشکده افسری، من و ایشان به نیروی هوایی منتقل شدیم.

هفده سال از آن دوران گذشت و سرانجام شهید ستاری به سبب لیاقتها و رشادتهایی که در دوران جنگ از خود نشان دادند به فرماندهی نیروی هوایی منصوب شدند.

ایشان تعدادی از بچه های دوران دانشکده را که می شناختند احضار کردند و دقیقاً به همان خاطره ای که من نقل کردم اشاره فرمودند و گفتند:

ـ به خودم قول داده ام نیروی هوایی مقتدری در ایران داشته باشیم، روزهای سخت جنگ است و ما باید به نحوی تلاش کنیم که ملت قهرمان ایران حضور ما را در صحنه های نبرد ببینند و دلگرم شوند. باید بجنبیم، فرصت کوتاه است.

از خصوصیات تیمسار این بود که در انجام کارها و پروژه ها مرتب می گفتند:

ـ فرصت کم است، وقت نداریم.



این برای من یک معما شده بود تا اینکه ایشان به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. تازه فهمیدم، شاید منظور از اینکه وقت نداریم و فرصت کم است این باشد که او می دانسته عمر پربارش بیش از چهل و شش بهار نخواهد داشت.

به همین دلیل، عجله زیادی در انجام پروژه هایی که شروع می کرد، داشت.

 
امتیاز دهی
 
 

نسخه قابل چاپ